کد خبر : 13135
تاریخ انتشار : چهارشنبه 29 سپتامبر 2021 - 22:35

مرگ امیل‌ زولا

مرگ امیل‌ زولا

«زولا در اوج شهرت و در انتهای زندگی ادبی خودش بود که در دفاع از افسری بی‌گناه به نام آلفرد دریفوس با حکومت کشورش درافتاد و «من متهم می‌کنم» را نوشت. دادگاهی و به حبس و جریمه محکوم شد. از کشورش گریخت و یک سال بعد دوباره به پاریس برگشت. او سال ۱۹۰۲ در چنین

«زولا در اوج شهرت و در انتهای زندگی ادبی خودش بود که در دفاع از افسری بی‌گناه به نام آلفرد دریفوس با حکومت کشورش درافتاد و «من متهم می‌کنم» را نوشت. دادگاهی و به حبس و جریمه محکوم شد. از کشورش گریخت و یک سال بعد دوباره به پاریس برگشت. او سال ۱۹۰۲ در چنین روزی در خانه‌اش از دنیا رفت.»

 روزنامه اعتماد نوشت: «در رمان «پول» از زبان شخصیت اصلی می‌گوید «می‌دانید که بدون خردکردن قلم پای چند رهگذر نمی‌شود دنیا را تکان داد.» شاید خودش چنین باوری نداشت اما می‌دانست و دیده بود که بسیاری معتقدند: «در تاریخ و تکامل جهانی هر گام به پیش از راه خون و کثافت می‌گذرد» و کسانی که جنم زدن به دل لجن را ندارند تغییری هم در زمانه خودشان ایجاد نمی‌کنند. در جایی از همین رمان، تضادی را روایت می‌کند و بعد پرسش مهمی را پیش می‌کشد. تضاد میان برادر بزرگ‌تر که در رفاه و ثروت زندگی می‌کرد و به ظاهر مردی نجیب و شهروندی محترم بود و برادر کوچک‌تر که پرورش‌یافته نکبت و نداری بود و با هیچ قانون و محبتی رام نمی‌شد.
می‌پرسد: «آیا ممکن بود زندگی که به آن بچه مولود تصادف در آنجا، در اعماق (یتیم‌خانه) سیته دو ناپل چهره سخت و عبوس خود را نشان داده بود به این یکی که میان این‌ چنین ثروت، به سامان و با حساب و کتاب زندگی می‌کرد خود را تا این حد دست‌ و دلباز و اسراف‌کار نموده باشد؟ آن همه شوربختی و پستی و فرومایگی در یک طرف و این ظرافت دلپسند و فراوانی و زندگی زیبا در طرف دیگر. پس آیا پول می‌توانست به معنای تعلیم و تربیت، سلامت و هوش باشد؟ و اگر همان لجن انسانی در اعماق بر جا می‌ماند، آیا تمامی تمدن به معنای امتیاز استشمام بوی خوش و خوب زندگی‌کردن نبود؟»
رمان «پول» (۱۸۹۱) که به فارسی «پول و زندگی» ترجمه شده یکی از بهترین رمان‌های امیل‌ زولا است اما شاهکاری‌هایی مثل «آلت قتاله» (۱۸۷۷) و «ژرمینال» (۱۸۸۵) هم در کارنامه‌اش دیده می‌شود. «ژرمینال» داستان اعتصاب ناموفق گروهی از کارگران معدن است و «آلت قتاله» هم قصه تباهی و زوال تدریجی یک زوج کارگر بر اثر اعتیاد به مشروبات الکلی را روایت می‌کند. میشل اشلار در کتاب تاریخ ادبیات فرانسه می‌نویسد که زولا در درس ادبیات نمرات پایینی می‌گرفت و به همین علت هم دو بار در امتحانات دیپلم متوسطه مردود شد. حتی اوایل جوانی – در سال‌های سرکشی و عصیان – رویای شاعرشدن را در سر داشت اما بعد متاثر از برادران گنکور (و خواندن کتاب ژرمینی لاسرتو) احساس رسالت کرد و به رمان‌نویسی روی آورد. تعداد زیادی رمان نوشت و مجموعه‌ای خلق کرد که «روگن – ماکار، تاریخ طبیعی و اجتماعی یک خانواده در زمان امپراتوری دوم» نام گرفت. او هم نظریه‌پرداز و هم بهترین رمان‌نویس جنبش ناتورالیسم بود و در نگاه مریدان پرشمارش، رهبر دست‌نیافتنی این جریان شناخته می‌شد. به تاثیر سرنوشت اعتقاد داشت اما آن را به فیزیولوژی فردی و محیط اجتماعی محدود می‌کرد.
باورش این بود که انسان جاه‌طلبی و جنون و فسادپذیری و بسیاری از ویژگی‌های دیگر را از والدین خود به ارث می‌برد اما این جامعه است که بستر سرکوب یا خودنمایی این ویژگی‌ها می‌شود. زولا در اوج شهرت و در انتهای زندگی ادبی خودش بود که در دفاع از افسری بی‌گناه به نام آلفرد دریفوس با حکومت کشورش درافتاد و «من متهم می‌کنم» را نوشت. دادگاهی و به حبس و جریمه محکوم شد. از کشورش گریخت و یک سال بعد دوباره به پاریس برگشت. او سال ۱۹۰۲ در چنین روزی در خانه‌اش از دنیا رفت.» منبع: ايسنا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ایمپلنت دندان اشترومن

مبل مینیمال

دانلود فيلم‌هاي برتر

دانلود زيرنويس ويدئو

رپورتاژ آگهی خوب یا بد؟

خرید رپورتاژ آگهی